أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

144

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

و آن را نيك استوار كرد ، از آنجا راه باز گشت گرفت . ابن عباس گويد : زمين شش جزء است پنج جزء آن يأجوج و مأجوج‌اند و يك جزء ، ديگر خلق « 1 » . معلى بن هلال كوفى گويد : من در مصيصه بودم ، مردمان آنجا را شنيدم كه مىگفتند گاه چند شبانه روز از دريا موجى نخيزد و بانگى سخت از آن شنيده شود . گويند اين تنها بخاطر چيزى است كه جنبندگان دريا را آزار ترساند ، تا به درگاه خداى ، تعالى ، ناله كنند . گويد : سپس ابرى آيد تا به درون دريا نهان شود . و در پس آن ، ابرى ديگر آيد و ابرى ديگر - و تا هفت ابر بر شمرد - پس آنگاه آن ابر ، از سوى ديگر دريا بالا آيد و تند برود . ابرى كه پس از آن آمده بود نيز در پى آن بالا آيد و باد بر پيكر ابرها خورد ، سپس همهء ابرها به آسمان روند ، در حالى كه چيزى از دريا بيرون آورده‌اند و مردم بينند « 2 » كه آن چيز ، آن نهنگ است [ ابرها آن را ببرند ] تا ناپيدا شود . و ما بينيمش در حالى كه سر آن در ميغهاست و دمش تكان خورد . بدين‌سان ابر آن را به نزديك يأجوج و مأجوج افكند . و بدين روى دريا [ از آن بانگ و آشوب ] بيارامد . منصورى گويد : ابر گمارده بر نهنگ ، هر جاى آن را ببيند بربايد ، چنانچون آهنربا كه آهن بربايد . تا بدانجا كه نهنگ ، از بيم ابر ، سر خويش از آب بيرون نكند ، مگر به ندرت و به آن هنگام كه آسمان بى ميغ باشد . و گاه ابر آن را بر گيرد و او خويشتن رها كند و در آب فرو افتد . آن ابر باز با بانگى سهمگين ، همراه تندر و برق بيايد و به درون دريا شود و نهنگ را باز بيرون كشد . و گاه در راه ، بر درختهاى بس كهن بگذرد و آنها را از ريشه بر آرد و بر صخره‌هاى كلان گذرد و آنها را از جاى بكند .

--> ( 1 ) - مقصود ، مبالغه در كثرت ايشان است . ( 2 ) - يا : مردم نظر دهند كه . . .